مهیار نجفی، مدیر آموزشگاه موسیقی صدای مهرورزان، به همراه یکی از قدیمیترین مربیان کودک آموزشگاه، خانم بهاره بهزاد، سالها پیش از تأسیس رسمی آموزشگاه، راه خود را با عشق به دنیای کودکان و موسیقی آغاز کردند.، سالها پیش از تأسیس رسمی آموزشگاه، راهمان را با عشق به دنیای کودکان و موسیقی آغاز کردیم. آن روزها ما دو جوان پرانرژی و عاشق یادگیری بودیم که در مهدکودکها فعالیت میکردیم. هر روز دنبال راههای تازهای میگشتیم تا مفاهیم موسیقی را سادهتر، شادتر و کودکانهتر منتقل کنیم.
بعدها همکاریمان به کانون پرورش فکری کودکان رسید و در همان مسیر، دست در دست هم، تجربهها و نگاهمان را گسترش دادیم. تا اینکه در سال ۱۳۹۰ آموزشگاه صدای مهرورزان را تأسیس کردیم و علاقهمان به موسیقی کودک، بار دیگر ما را به هم رساند.
خیلی زود اولین گروه موسیقی کودک آموزشگاه شکل گرفت. در ابتدا گروه کوچکی از بچهها بودند که با شوق و کنجکاوی میآمدند تمرین. تعداد کم بود اما عشق و انرژی زیاد. ما هفتهها وقت میگذاشتیم تا قطعات را تمرین کنیم، و همان بچهها در اولین کنسرتهای کوچک اما دلگرمکننده، روی صحنه رفتند.
با گسترش آموزشگاه، فضای کاریمان بزرگتر شد، هنرجویان بیشتری جذب شدند و امکانات هم بیشتر شد. این اتفاق به ما فرصت داد تا گروه نوازی کودک را جدیتر دنبال کنیم. طی این سالها، کنسرتهای زیادی برگزار کردیم؛ از اجراهای کوچک در فضای آموزشگاه تا برنامههایی بزرگ در سالنهای رسمی و با حضور خانوادهها. هر سال، تجربهمان بیشتر میشد و ذهنمان پرتر از ایدههایی که بخشیشان، آن زمان در حوزه موسیقی کودک، کاملاً نوآورانه بود.
ما باور داشتیم موسیقی کودک باید ریشه در فرهنگ خودمان داشته باشد. بنابراین از ساختار ریتمی و ملودیک موسیقی ایرانی استفاده میکردیم؛ اما با زبان و روایت کودکانه. داستان، همیشه محور اصلی بود. داستانهایی که گاهی خود بچهها میساختند، خودشان نقاشیشان را میکشیدند و در آنها نقش داشتند. ما این داستانها را روایت میکردیم و بچهها با سازهایشان به جای شخصیتهای داستان اجرا میکردند. نقاشیها روی پرده پخش میشد، یک راوی داستان را تعریف میکرد و کودکان در قالب نقشهای خود با موسیقی همراه میشدند.
این شکل از اجرا برای ما فقط تمرین نت و ریتم نبود؛ ما میخواستیم بچهها موسیقی را عمیقاً درک کنند و خودشان «عاملِ» اصلی روی صحنه باشند. به همین دلیل، این تجربهها علاوه بر تقویت مهارتهای موسیقایی، تخیل، خلاقیت، اعتمادبهنفس، هویت فردی و حس مشارکت اجتماعی کودکان را شکوفا میکرد. بازیهای هدفمند، پروژههای گروهی و داستانپردازیهایی که در کلاسها طراحی میکردیم—از نقاشی و بداههسازی تا اجرای چندصدایی—باعث میشد بچهها احساس کنند این خودِ آنها هستند که کار را پیش میبرند، نه اینکه صرفاً قطعات از پیش تعیینشده را تکرار کنند. گروهنوازی امروز، حاصل همین فعالیتهای مشارکتی و بازیهای هوشمندانهای است که در طول کلاسها شکل گرفته و نشان میدهد کودکان وقتی حس مالکیت و مسئولیت پیدا کنند، به چه تواناییهای درخشانی دست مییابند.
در واقع، گروهنوازی کودکِ آموزشگاه، حاصل تمام فعالیتهاییست که در طول ترمها در کلاسها شکل گرفته؛ از بازیهای هدفمند موسیقایی گرفته تا تمرینهای گروهی، کارهای مشارکتی و روشهای آموزشیای که با دقت و آگاهی طراحی شدهاند تا بچهها را به بالاترین تواناییشان برسانند؛ هم از نظر موسیقایی و هم انسانی.، بلکه رشد شخصیتی، تخیل، اعتمادبهنفس و حس مشارکت اجتماعیشان را نیز بالا میبرد. ما دیدیم که چطور این «بازیهای هنری» به کودکانی مستقل، خلاق و خوشبیان تبدیل میشود. برای ما، هدف فقط آموزش نت و ریتم نبود؛ ما میخواستیم موسیقی، کیفیت زندگی بچهها را بالا ببرد، آیندهشان را روشنتر کند.
در این مسیر، گروه کودک ما اجراهای زیادی داشته؛ از جمله اجراهای اخیر در فرهنگسرای اندیشه در سال ۱۴۰۳، با گروهی نزدیک به ۵۰ کودک که یکی از پختهترین و گستردهترین کنسرتهای ما تا امروز بود. در این اجرا، بچهها از کلاسهای مختلف ساز در کنار هم نواختند. هماهنگکردن این تعداد کودک، خودش پروژهای عظیم بود؛ اما نتیجه آنقدر دلنشین بود که خستگی همهمان را در برد.
در این سالها، ارکستر کودک آموزشگاه دائماً در حال تغییر و رشد بوده. خانم بهاره بهزاد که از ابتدا با مهر و تخصصشان یکی از پایهگذاران این گروه بودند، اکنون در حال تحصیل در مقطع دکترای آموزش موسیقی (پداگوژی موسیقی) هستند و دیگر در آموزشگاه حضور ندارند، اما جایشان همیشه در دل ما و بین بچهها خالیست. مسیری که با همراهی ایشان شکل گرفت، امروز با همان روحیه، توسط خواهرشان، خانم محبوبه بهزاد، ادامه پیدا کرده است. ایشان از مربیان پرتلاش و باسابقهای هستند که از همان سالهای نخست در کنار تیم کودک بودهاند و اکنون مسئولیت هدایت کلاسهای کودک و سرپرستی ارکستر کودک آموزشگاه را برعهده دارند و همچنان این گروه با انرژی و کیفیت بالا به فعالیت خود ادامه میدهد. برخی بچهها مسیرشان را پیدا کردهاند، ساز تخصصیشان را انتخاب کردهاند و از گروه جدا شدهاند؛ اما گروه خالی نمانده. دوباره بچههای تازهوارد آمدهاند، یاد گرفتهاند، رشد کردهاند و در پروژههای جدید شرکت کردهاند. این چرخه، همچنان ادامه دارد.
ما این مسیر را متوقف نکردهایم؛ چون باور داریم کودکانی که در چنین تجربههایی رشد میکنند، نهفقط نوازندههای بهتری، که انسانهایی توانمندتر خواهند شد. موسیقی فقط برای نواختن نیست، برای زندگیست. ما در این سالها بذرهایی کاشتهایم که امروز بخشی از آنها درخشیدهاند و فرداهایشان را با صدای ساز خودشان خواهند ساخت.
و امروز، وقتی به ارکستر کودک آموزشگاه نگاه میکنیم، چیزی فراتر از یک گروه موسیقی میبینیم. ما شاهد گروهی هستیم که قصهها را به صحنه میآورند، صداها را به تصویر تبدیل میکنند و هر کدام از بچهها نقش خود را در این روایت ایفا میکند. اینجا، همانجاست که دو مربی جوان، با دست خالی اما با رؤیاهای بزرگ، مسیر آموزش موسیقی کودک را آغاز کردند. اکنون، نتیجه آن تلاشها نهتنها در کنسرتهای پرشور، بلکه در چشمان درخشان بچههایی پیداست که بعضی از آنها امروز دانشجوی موسیقیاند و هنوز هم از ارکستر کودک، به عنوان جایی که اولین جرقههای عشق به موسیقی در دلشان زده شد، یاد میکنند.